گنج

شمارهٔ ۴۸

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: اردارد۸ بیت
رخ و زلفت از شگرفی، صفت بهار داردخنک آن که سروقدّی، چو تو در کنار دارد
لب لعل دل‌فریبت، ز گهر حدیث راندسر زلف مشک‌بارت، ز بنفشه بار دارد
رخ چون مهت ندانم، که چه عزم دارد آیااثری همی نیاید، که سر شکار دارد
که کمند عنبرین را ز دو سوی حلقه کرده‌ست؟که خدنگهای مشکین، چو زبان مار دارد؟
دل خود طلب چو کردم، بر نرگس تو گفتابرو ای فلان و بهمان، بر من چه کار دارد
چو بسی بگفتم او را، به کرشمه گفت «با توسر گفت‌وگو ندارم، که مرا خمار دارد
چه دهی صداع مستان، چه کنی حدیث چیزیکه کمینه هندوی ما، به از این هزار دارد؟»
چو به ترک دل بگفتم، غم جان خورم که ترسمکه چو دست یافت بر وی، هم ازین شمار دارد