شمارهٔ ۶۹
نام تو بر زبان من باشدشکر اندر دهان من باشد
ای خوشا زندگی که من دارماگر آن لعل جان من باشد
ندهم بوسه جز که بر لب خویشگر دهان تو زان من باشد
عاشق زلف و فتنۀ رویتهر که باشد بسان من باشد
آنکه گوش فلک کند سوراخحلقهای فغان من باشد
و آنکه تا جاودان بخواهد مانددر جهان داستان من باشد
گفتم: آن دل که از منش داریگر نباشد زیان من باشد
گفت: جایی نمی رود دل توور رود در ضمان من باشد
در سر آستینت ار نبودبر در آستان من باشد
خانگی دوش با دلم می گفتغم که از دوستان من باشد
که مرا وصل گفت: باز مگرداز فلان تا نشان من باشد
غزلکهای این چنین موزمونبیشتر در قبان من باشد