شمارهٔ ۵۸
ز رویت دستهٔ گل میتوان کردز زلفت شاخ سنبل میتوان کرد
ز قدّ چفتۀ من در ره عشقبر آب دیدهام پل میتوان کرد
ز نوک غمزهٔ تو بیمحاباسزا در دامن گل میتوان کرد
ز اشک و چهره در عشقت همه سالبه سیم و زر تجمّل میتوان کرد
نمیشاید سپردن دل به زلفتنه نیز از وی تغافل میتوان کرد
نه چون غنچه دهن در میتوان بستنه افغان همچو بلبل میتوان کرد
به زلفت گو برو آهسته بنشینهمه روز این تطاول میتوان کرد
دلم بر دست و سر میپیچد از منچه گویی این تحمّل میتوان کرد
به دشنامی دلم را شاد میدارکه باری این تفضّل میتوان کرد