شمارهٔ ۱۶
رخت از ماه و لبت از شکرستآنت ازین وینت از آن خوبترست
بر رخت بوسه کجا شاید داد؟که نظر نیز محل نظرست
نه میان نیست میان تو ز لطفوین عجبتر که میان کمرست
تا لبت را نرسد چشم بداندر زبانها همه نام شکرست
بوسه یی از لب و دندان خوشتخون بهای دو جهان خوش پسرست
از چه ناشسته رخم می خوانیکه رخم شسته بخون جگرست
بدکنی با من و گویم که مکنگوئیم نیکست، اینم بترست
با رخ و غمزۀ تو می سازمکه گل و خارتو با یکدگرست