شمارهٔ ۱۷
امروز روی تو ز همه روز خوشترستشیرین لب ز جان دل افروز خوشترست
بیمار چشم تو که همه روز خون خوردامروز پاره یی ز همه روز خوشترست
بر دل خوشست دست درازیّ زلف توپرده دری ز غمزۀ دلدوز خوشترست
گفتم که باز ده دل ریشم بطنز گفتمه تو دل صداع تو هر روز خوشترست
با درد تو بهست مرا زانکه شمع راهم با سرشک دیده و با سوز خوشترست
با آنکه نیست خوی توبا ما چنان نکوسر باری حدیث بد آموز خوشترست
در روی تو نظاره و بر یاد تو شرابدایم خوشست و موسم نوروز خوشترست