گنج

شمارهٔ ۱۴۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: مبودی۹ بیت
من از وجود برنجم مرا چه غم بودیاگر وجود پریشان من عدم بودی؟
همه عذاب وجودست هر چه می بینیاگر وجود نبودی عذاب کم بودی
نه بیم مرگ بود در عدم نه حسرت عمرنه آرزو که مرا بیش ازین درم بودی
نه ترس آتش دوزخ نه هول رستاخیزکه خود تمام بدی گر همین دو غم بودی
نه از تهی دستی بار بر دلی بودینه از قوی دستی بر کسی ستم بودی
کری کند که عدم بر وجود بگزیننداگر خود آفت هستی همین شکم بودی
نبود می من ازین سان در آرزوی عدماگر وجود نه بار درد دل بهم بودی
اگر وجودی بودی در امن و آسایشاز آن وجود مرا نیز رزق هم بودی
ولی وجود که در ترس و رمج و بیم بوداگر نبودی خود غایت کرم بودی