گنج

شمارهٔ ۶۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یزد۶ بیت
سحرگهان که صبا نافۀ ختن بیزدزمانه عنبر و کافور بر هم آمیزد
بگسترند عروسان باغ دامن خویشچو ابر برسرشان ز استین گهر ریزد
خیال دوست چو در چشم خفتگان بزندز خواب مردمک دیده را بر انگیزد
ببوی آنکه مگر پی برد بخاک درشدلم چو بوی بباد هوا درآویزد
کسی که آفت هستیّ خویش بشناسدبپای مستی از گوی عقل بگریزد
هوای طبع تو سر پوش آتش شوقستچو باد حرص تو بنشست شوق برخیزد