شمارهٔ ۱۰۰
مخور ای دل غم بسیار مخورور خوری جز غم دلدار مخور
نه غم یار عزیزست؟ آن نیزاگرت هست نگهدار مخور
یار تیمار تو چون می نخوردپس تو بی فایده تیمار مخور
خه! چنین خواهمت، احسنت،ای یارغم من اندک و بسیار مخور
من ز عشق تو زیم یا میرمتو خود البّته غم کار مخور
پشت من بشکن و پیمان مشکنخون من می خور وز نهار مخور
چشم تو دوش لبت را می گفتبا فلان ، باده دگر بار مخور
لب تو گفت بدو خیز بخسبتو که مستی غم هشیار مخور