غزلیات
شمارهٔ ۱زد ننگ عشق کوس ملامت به نام ماشمارهٔ ۲چشمت به غمزه کشت دو صد بیگناه راشمارهٔ ۳بستی برشته سر مو پای و دست ماشمارهٔ ۴بجان دوست که از درمران گدائی راشمارهٔ ۵چند در بند کشم این دلِ هرجایی راشمارهٔ ۶نفس بازپسین است ز هجرت جان راشمارهٔ ۷در کمالت چه دهم داد سخندانی راشمارهٔ ۸صنما نه میل مسجد نه سر کنشت ما راشمارهٔ ۹کس نزد پای بگویت که نه سر داد آنجاشمارهٔ ۱۰از حد گذشت جلوه فروهل نقاب راشمارهٔ ۱۱سالها گوشه غم بود دل ریش مراشمارهٔ ۱۲مده به باد سر زلف عنبرآسا راشمارهٔ ۱۳بی می نتوان برد بهسر فصل خزان راشمارهٔ ۱۴در پردهٔ حُسن روی تو شد پردهدر مراشمارهٔ ۱۵جدا از چشمِ او ، تن در تب و جان بر لب است امشبشمارهٔ ۱۶گیرم اندر دل پر درد هزاران غم از اوستشمارهٔ ۱۷چندم از کشمکش موی تو جان این همه نیستشمارهٔ ۱۸در کار عشق حاجت تیغ و خدنگ نیستشمارهٔ ۱۹امروز خرمن گل و نسرین و سوسن استشمارهٔ ۲۰زینهار ایدل از آن غمزه که شمشیر بدست استشمارهٔ ۲۱هر شکاری شود از چنگل شهباز گرفتشمارهٔ ۲۲لوحش الله صنما این چه دهان است و لب استشمارهٔ ۲۳گر باده کشانرا طرب از باده ناب استشمارهٔ ۲۴زلف سرکش بین که پروای پریشانیش نیستشمارهٔ ۲۵لب عذرا که دل وامق از آن خونین استشمارهٔ ۲۶چند برد زاهد انتظار قیامتشمارهٔ ۲۷هوسم کشد نگارا ز حلاوت عتیبتشمارهٔ ۲۸مگر قدم به ره عشق هشتن آسان استشمارهٔ ۲۹همه را چشم عنایت زتو شیرین پسر استشمارهٔ ۳۰آن نه زلفیست که پیچیده به دور ذقن استشمارهٔ ۳۱نوش لب یار نیم خند استشمارهٔ ۳۲ما را به در میکده دادند اقامتشمارهٔ ۳۳بهای قند چه داند که در جهان چند استشمارهٔ ۳۴ز غمت خون دلی نیست که در جامم نیستشمارهٔ ۳۵خبر ما که برد باز بدان لعبت مستشمارهٔ ۳۶کدام آیت رحمت که در جبین تو نیستشمارهٔ ۳۷صنما زخم دل از چاره اغیار گذشتشمارهٔ ۳۸جانا حیوه من زلب می پرست تستشمارهٔ ۳۹آنرا که بپای تو سهی سرو سری نیستشمارهٔ ۴۰جنبش کبک بزیبائی رفتار تو نیستشمارهٔ ۴۱تا دل من ریش و لعل و نمکین استشمارهٔ ۴۲چند عمر اندر پی آب سکندر بگذردشمارهٔ ۴۳مگو جان بی سبب بر گردن از مویت رسن داردشمارهٔ ۴۴آن نه مست است که می خورد و ببازار افتادشمارهٔ ۴۵حسن از آنپایه گذشته است که در وصف من آیدشمارهٔ ۴۶چه بود با سر زلف تو کار جان بسر آیدشمارهٔ ۴۷سرخوشانی که شراب لب مستانه زدندشمارهٔ ۴۸همچو نی وصل تو هر دم که مرا یاد آیدشمارهٔ ۴۹دودی ز آهم ار بدرون نی اوفتدشمارهٔ ۵۰خون من جای می ار خورد لبش نوشش بادشمارهٔ ۵۱نسزد چنین جمالی به حجاب ناز باشدشمارهٔ ۵۲ساقی مجلس گشود زلف سمن سودشمارهٔ ۵۳رنجه مباش ، ار دل ، از تو در گله باشدشمارهٔ ۵۴ترک چشمت چو کمین از پی نخجیر کندشمارهٔ ۵۵مرغی شکسته درخور تیر ستم نبودشمارهٔ ۵۶یاد موی توام از دیده به در مینرودشمارهٔ ۵۷زلف به ملک حسن به سر تا کله نهادشمارهٔ ۵۸نظرم دوش بدیدار مهی زیبا بودشمارهٔ ۵۹خیل خیال تست که بر چشم ما رودشمارهٔ ۶۰مهل آن روی که از پرده پدیدار آیدشمارهٔ ۶۱ای قدت سرو، اگر سرو به رفتار آیدشمارهٔ ۶۲هر صباحم که ره از خانۀ خمار افتدشمارهٔ ۶۳از تو نتابم رخ ای نگار بمعبودشمارهٔ ۶۴گر چونتو در آفاق جفار کار نباشدشمارهٔ ۶۵جز دل ما که ز یاد تو به پرواز آیدشمارهٔ ۶۶چه شدی کار من دلشده یکسر میشدشمارهٔ ۶۷عنبرینموی تو ، بر طرف جبین میگذردشمارهٔ ۶۸زلف جانان سحر از باد صبا در هم شدشمارهٔ ۶۹نگار من چو بتاراج عقل و دین خیزدشمارهٔ ۷۰نه من از تنگی دام است که در فریادمشمارهٔ ۷۱خیز تا معتکف خانۀ خمار شویمشمارهٔ ۷۲تیشه بر پا زدی ار داغ منش در دل بودشمارهٔ ۷۳دلبر من به چهره چون زلف معنبر آوردشمارهٔ ۷۴اگر بلبل به دل داغی ز جور باغبان داردشمارهٔ ۷۵افسرده دلان شورت نادیده بسر داردشمارهٔ ۷۶جان در خور خدنگ تو ابرو کمان نبودشمارهٔ ۷۷گر نه چشمان تو در قصد گرفتارانندشمارهٔ ۷۸بتان چو زلف مسلسل به تاب میسازندشمارهٔ ۷۹در قیامت اگرم زلف تو زنجیر شودشمارهٔ ۸۰شانه هر دم که بر آن کاکل مشکین گذردشمارهٔ ۸۱عمری که بیتو ای مه نوشاد میرودشمارهٔ ۸۲این خودسری که زلف تو ای دلربا کندشمارهٔ ۸۳تا سر کار تو با خانۀ خمار افتادشمارهٔ ۸۴انس من ایشیخ با می است و دف و عودشمارهٔ ۸۵یارب آنخال که ما را شد از او روز سیاهشمارهٔ ۸۶محتسب با ساغر می گر مرا سر بشکندشمارهٔ ۸۷بکش ای دوست نداریم ز حکم تو گزیرشمارهٔ ۸۸ز تاب زلف تو نارسته خط دمید آخرشمارهٔ ۸۹نه در آزردن دلها چو تو خودرای دگرشمارهٔ ۹۰هندوی چشم و خال و خط و زلف مشکبیزشمارهٔ ۹۱شد روی یار جلوهگر از زلف مشکبیزشمارهٔ ۹۲ای جوان کاین همه آتش زنیم بر دل و ریششمارهٔ ۹۳گه به مسجد کشدم گه به کلیسای کشیششمارهٔ ۹۴نه سر سیحۀ زاهد نه چلیپای کشیششمارهٔ ۹۵کجا به گوش رسد نالههای زار منششمارهٔ ۹۶عاشق که رنج عشق نداند ز راحتششمارهٔ ۹۷جهان دریای خوناب است و ناپیداست پایانششمارهٔ ۹۸دل من کنعان است و چاه سینهٔ زندانششمارهٔ ۹۹چشم بر صیدم نیفکند آنشکار افکن دریغشمارهٔ ۱۰۰گفتم رقم کنم به تو حال دل ملولشمارهٔ ۱۰۱من آن نیم که دل آزرده از جفای تو باشمشمارهٔ ۱۰۲هر دم از یاد تو با چشم جدا گریم و مویمشمارهٔ ۱۰۳با تو نخواهم رخ حور ای صنمشمارهٔ ۱۰۴گر مساعد شود آن طرۀ عنبر شکنمشمارهٔ ۱۰۵خم ابروی تو تا با مژه پیوست به همشمارهٔ ۱۰۶که برگذشت که خون میرود ز چشم ترمشمارهٔ ۱۰۷بپای دار کشد محتسب ز میکده مستمشمارهٔ ۱۰۸می بنالم که بسر وقت رسد صیادمشمارهٔ ۱۰۹خیز تا معتکف خانه خمار شویمشمارهٔ ۱۱۰زنی چو آتش می ساقیا بخر من هوشمشمارهٔ ۱۱۱به سرم فتاده شوری که ز خود خبر ندارمشمارهٔ ۱۱۲دل به دریا زدن از چشم تر آموختهامشمارهٔ ۱۱۳دل گسست از من و با چشم تو پیوست به همشمارهٔ ۱۱۴سر گران تا کی ز من ساقی بده رطلی گرانمشمارهٔ ۱۱۵عهدها شد که نکردی به نگاهی شادمشمارهٔ ۱۱۶من ای حریف نه مرد شراب گلگونمشمارهٔ ۱۱۷خون شد دل از علایق ناسوت کثرتمشمارهٔ ۱۱۸ای صنم کز چشم کافر کیش بردی دین منشمارهٔ ۱۱۹ای غلام بر سیمین تو زرین کمرانشمارهٔ ۱۲۰ساقی کناف بوالهوسان از پیاله کنشمارهٔ ۱۲۱ای ساقی جان آبی بر آتشم از می زنشمارهٔ ۱۲۲به خطا میرمد آن نرگسِ فتّان از منشمارهٔ ۱۲۳بگذار تا بماند چشمم به رهگذارانشمارهٔ ۱۲۴عمر این گردش ایام چه خواهد بودنشمارهٔ ۱۲۵دلا گر گوهر مقصود خواهی دیده دریا کنشمارهٔ ۱۲۶من و وصال تو از خواب عجب خیالست اینشمارهٔ ۱۲۷چند بیهوده دلا اینهمه افغان از منشمارهٔ ۱۲۸ای که با لشکر مژگان دراز آمدهایشمارهٔ ۱۲۹بر جو فلک ز شعلۀ آهم کرانهایشمارهٔ ۱۳۰طوقی ز خط بدور زنخدان کشیدهایشمارهٔ ۱۳۱سخت ای لعبت شیرین همه جا رو شدهایشمارهٔ ۱۳۲از هر طرف که پای به پیچم ز کوی توشمارهٔ ۱۳۳سوزنده آتشی که شود پخته خام از اوشمارهٔ ۱۳۴ای صورت زیبای تو مرآت معانیشمارهٔ ۱۳۵امشب اگر ای نائی آهنگ دگر داریشمارهٔ ۱۳۶دلم بخستی و در خون گذاشتی و گذشتیشمارهٔ ۱۳۷چمنی دیدم و کردم قدمی چند خرامیشمارهٔ ۱۳۸ز کمان ابروی دلنشین، چو خدنگ غمزه رها کنیشمارهٔ ۱۳۹نکرد از لابه ای بیمهر اگر خوی تو تغییریشمارهٔ ۱۴۰خنک آن شبی که او رخ بفروزد از شرابیشمارهٔ ۱۴۱در خاطر منی و به دل تیغ میزنیشمارهٔ ۱۴۲شبی پرسیدم از خلوت نشینیشمارهٔ ۱۴۳بر آن سری که بگیری ز لعل او کامیشمارهٔ ۱۴۴من خود مجرّد از همه نام و نشانمی