گنج

شمارهٔ ۲۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ست۱۰ بیت
مگر قدم به ره عشق هشتن آسان استسر سران جهان ریگ این بیابان است
تمتعی که بود تشنه زار آب فراتمرا ز خنجر قاتل هزار چندان است
در بهشت گشودند یا کلاله توکه هر طرف نگری سر‌به‌سر گلستان است
طبیب درد مرا تازه کن ز قوت عشقگرت به ضعف دل خسته میل درمان است
هزار بار گرم بشکنی قنینه دلمن آنکه با تو نخواهم شکست پیمان است
صبا به طرهٔ جانان ز من نهفته بگوتو جمع باش که احوال دل پریشان است
به حسرت تو به پایان رسید عمر درازهنوز بادیه هجر را نه پایان است
حدیث سایه ابر است و خوب روز هجیرتمتعی که مرا از وصال جانان است
مرا که دیده به زلف و رخ تو نیست چه سودکه کوه و دشت سراسر گل است و ریحان است
خیال چشم تو گر مستی آورد چه عجبکه هرچه سحر بگویند از او در امکان است