گنج

شمارهٔ ۵۱

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: ازباشد۱۴ بیت
نسزد چنین جمالی به حجاب ناز باشددرِ دولت است بگذار همیشه باز باشد
اگرش ببینی ای دل گله‌های زلف او رابرِ او مگوی ترسم که سخن دراز باشد
سر و عقل و جان و دینم همه پاک بردی و غمنخورم که عاشق آن است که پاکباز باشد
نظری به روت دارم نظری سوی رقیبتکه وصول بر حقیقت ز ره مجاز باشد
بنمای طاق ابرو و بگو به گوش زاهدتو که قبله را ندانی خوش از این نماز باشد
دل پر شکستگان را صنما به چشم دلکشمنما که طایر من نه حریف باز باشد
غم دل سرود زلفش همه مو به مو به شانهعجبا کسی نجستیم و که اهل راز باشد
به نیاز نذر کردم که گرم رسم به وصلتهمه از تو ناز و انکار و ز من نیاز باشد
صنما مگو که خوبان همه خون دل بر زندبزه نبود ار یکی زین همه دلنواز باشد
هم اگر به شرع نهی است ز خون بی‌گناهانتو بهانه حو نگارا که تو را جواز باشد
ز اسیر باز باشد که یکی به در برد جانز نظر فتاده صیدی که اسیر ناز باشد
به شب ار شهان ببندد در بار خویش نیردر دولت شه ما همه شب فراز باشد
شه کشور ولایت مه منظر هدایتکه بر آن در بدایت همه را نیاز باشد
به مَنا و خیف مشعر که رخ امید از این درنکنم به سوی دیگر همه گر حجاز باشد