گنج

شمارهٔ ۵۲

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: ود۱۴ بیت
ساقی مجلس گشود زلف سمن سودمجلسیان پر کنید دامن مقصود
حسن تو روز رخ ایاز سیه کردمژده بر  ای بادِ صبحگاه ، به محمود
چشمِ زلیخا ، گر این جمال ببیند،یوسف خود را دهد بدرهم معدود
دوست چو با ماست ساز عیش تمام استبیهده مطرب مساز زمزمۀ عود
صحبتِ خوبان ، ز شیخ و شحنه نهان بِه،مایۀ غوغاست بانک نای و دف ورود
طرۀ مشگین بر آتش رخ گلگونمجلس ما را بس است مجمرۀ عود
قرعۀ خال تو تا بنام من آمدهیچ نخواهم دگر ز طالع مسعود
وصل تو از یاد برد وعدۀ فرداقصۀ موجود به ز غصۀ مفقود
رشک بخواب آیدم که سر زده هر شبتنک کشد در بر آندو چشم می آلود
وه که مرا آتش خلیل بسوزدسرد شد ار بر خلیل آتش نمرود
داروی مرگم ده ایطبیب که دیگرکار دل ناتوان گذشت ز بهبود
دیده ز خوبان بدوختیم و خطا بودتیر نظر بر درید جوشن داود
نیرّ از این طبع آبدار گهر ریزبر در شه کن نثار گوهر منضود
میر عرب صاحب سریر ولایتمهر سپهر وجود و سایۀ معبود