گنج

شمارهٔ ۴۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارافتاد۱۰ بیت
آن نه مست است که می خورد و ببازار افتادمست آن بود که در خانه خمار افتاد
دل چُو فانوسِ خیال ، از اثرِ شعله ی شمع،بسکه بر دور تو گردید زرفتار افتاد
شاهد حسن تو در پرده نهان بود هنوزکه حریفان ترا پرده زاسرار افتاد
گر نه آئینه هوای تو پری در سر داشتهمچو دیوانه چرا عور ببازار افتاد
دل سودا زده تا سلسله زلف تو دیدنعره ای بر زد و دیوار به یکبار افتاد
موشکافی زمیان تو بتحقیق نرفتدر میان بحث در این مسئله ، بسیار افتاد
پرده پوشی چکنم خود زپریشانی کارهمه دانند که با زلف توام کار افتاد
بت ستائید ز دعویِّ انا الحق ، نیّر،آن سیَه دل ، که گذارَش به سرِ دار افتاد
نفس ار دید که بر خیلِ شهان ، نعل زنند،بغلط پای برآورد نگونسار افتاد
طبع نیر هوس نکته سرائیها داشتدید گوش شنوا نیست ز گفتار افتاد