گنج

شمارهٔ ۱۲۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ستاین۱۱ بیت
دلا گر گوهر مقصود خواهی دیده دریا کنز فیض دانهٔ اشک آستین پر درّ لالا کن
به قوسین علایق چند چون پرگار سرگرداندرون نه پای و جا از نقطهٔ موهوم ادنی کن
ز فیض شمس لاهوتی در این نادوس ناسوتیبه تهلیلات اکسیریه نفس مرده احیا کن
به دار الخیر حکمت نه رخ و در عین درویشیبنه اکلیل زر بر سر به تخت هر مسی جا کن
اگر نقش بقا خواهی در ای مرآت طبعانیهیولا را به صورت آر و صورت را هیولا کن
چو دیو خیره در چاه طبیعت سرنگون تا کیبیا بر شکل انسانی نگاهی سوی بالا کن
اگر چون پور عمران طالب نور تجلاییعصای مسکنت بر دست گیر و سینه سینا کن
یکی کن جوهر روح و جسد با نقش لاهوتیره توحید گیر و ترک تثلیث نصاری کن
نمی‌گویم ز ایجاد طبیعی سر بزن لیکنبه تکلیف از ادای آنچه آنجا خواهی اینجا کن
ز گنج عقل میراث پدر دست آور و بنشینبه صدر علم و بر قدّوسیان تعلیم اسما کن
چو کرکس بر سر مردار دنیا پر زنان تا کیبه قاف قرب نه پای و مکان بر فرق عنقا کن