گنج

شمارهٔ ۱۲۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انازمن۸ بیت
من و وصال تو از خواب عجب خیالست اینولی خیال تو و خواب من محالست این
رخت ربودۀ ز دل نقطۀ سویدائینهاده زیر سر زلف کچ که خالست این
قدت بسرو چمن سر فرو نمیآردبقامت تو ندانم چه اعتدالست این
ز دست دوست تفاوت نمیکند بخیالکه زهر ناب و یا شربت زلالست این
بکوی دوست خموش خوش است بیخبریبطوف کعبه ندانم چه قیل و قالست این
کنم بیاد وصال تو احتمال فراقولی وصال بدست آید احتمالست این
شکایت از غم هجران چه میکنی نیّرخموش باش که اینک شب وصالست این
دگر حکایتی از هجر نیز رفت چه باکبوصل دوست تبرّا زما یقال است این