گنج

شمارهٔ ۱۲۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازامدهای۶ بیت
چند بیهوده دلا اینهمه افغان از منرخ ز من اشک ز من دیدۀ گریان از من
آنشد ایخواجه که از جانرود پای شکیبکانزمان دست زمن بود و گریبان از من
عاقلان با همه شوریده دلی حیرانمکز چه طفلان سرشکند هراسان از من
خواستم پیش تو گویم غم دل ترسیدمشود آنزلف گرهگیر پریشان از من
که شبیخون زده بر کشور دل باز که چشممیبرد گوهر ناسفته بدامان از من
ضعفم از پای درآورد بنال ایدل زاربلکه بیزار شود شحنۀ زندان از من