گنج

شمارهٔ ۳۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نداست۱۲ بیت
بهای قند چه داند که در جهان چند استکسی که همدم آن پسته شکر خند است
بیا که جای تو خالی است در حوالی چشماگر بگریه من خاطر تو خورسند است
زمن بدلبر پرخاشجو که گوید بازبیا که دل بعتاب تو آرزومند است
دل اربنوش دهانت طمع برد چه عجبکه بنده را همه جا چشم بر خداوند است
اگر نه باورت آید قسم بان سر زلفکه نقض عهد ارادت نه شرط و گنداست
روان مریم اگر غیرت آورد چه عجببر آنعقیله که حوّای چونتو فرزند است
اگر بفصل خزان میل بوستان داریبیا که دامن مابی رخت گل آکنداست
فدای عشق که درهم شکست شیشه ماشکستنی که به از صد هزار پیوند است
خمید قامتم از بار التیام رقیبنگفت کاین تن گاهی نه کوه الوند است
مرا بحسن وفا و ترا بخوی جفابر آن نیم که بدور زمانه مانند است
دلا بیا که بخوان لب نگار امروزصلای پسته و بادام و شکر و قند است
ضرورتست که در دام جان دهد نیّرچنین که حلقه موی تو بند در بند است