شمارهٔ ۳۲
ما را به در میکده دادند اقامتای زهد ریایی بروی رو به سلامت
با نرگس جادو به در صومعه بگذرتا پیر خرابات نلافد ز کرامت
از کشمکش زلف درازت چه سرایمکاین قصه به پایان نرسد تا به قیامت
فرهاد به خواب ار لب شیرین تو بیندبا تیشهٔ ناخن بکند کوه ملامت
تابوت نشان گم نکند کو به مزارماز سنگ ملامت بگمارند ملامت
فردای قیامت که سر از خاک برآرمآه ار نبود بر سرم آن سایهٔ قامت
من ربح و خسارت به درستی نشناسمبوسی ده و جانی ببر از من به غرامت
ای مردمک دیدهٔ من جای تو خالیکز هجر تو در دیده نماند اشک ملامت
گفتی هوس عشق بتان مایهٔ سوداستای مایهٔ سودا سر زلف تو سلامت
نیّر خط مقیاس ز ابروی بتان گیرتا کج ننهی قبلهٔ محراب امامت