گنج

شمارهٔ ۸۸

ز تاب زلف تو نارسته خط دمید آخربغیر روز سیاه از تو دل ندید آخر
فلک بر ابروی من خم نداد و غمزۀ توبیک اشاره کمان مرا کشید آخر
دلم ز شوق دهانش میان خون میگشتبنقد بوسه لبش خون من خرید آخر
قدیکه سر بسر آن خم نکرد در همه عمربپای بوس سهی قامتی خمید آخر
خیال افعی زلفت بدیده دید مگرکه مرغدل بفغان زاشیان پرید آخر
دم از دهان تو زد غنچه گوئیا که صباز رشک پردۀ ناموس او درید آخر
قبای روز سیه راست شد بقامت مامشاطه تا سر آنزلف کچ برید آخر
ز مهر ورزی پنهان دلم بجان آمدجنون عشق بفریاد من رسید آخر
قرار و صبر ز دل جوبدار نشان نیرّبگو که خونشدو از دیدگان چکید آخر