شمارهٔ ۱۰۵
خم ابروی تو تا با مژه پیوست به همداد چین تا به ختا تیر و کمان دست به هم
این همه خون دل خلق دلیرانه مریزعاقبت سیل شود قطره چو پیوست به هم
نیست در ملک دل امروز به جز دست تو دستکه سر زلف تودست همه را بست به هم
چشمت از فتنه نیاساید و آخر ترسمکه جهان را زند این ترک سیهمست به هم
غمزه خون دل هر صید که در شیشه گرفتزلف او باز شد و یکسره بشکست به هم
مشت مویی و دو صد سلسله دل پیش در اوالله الله به چه سان بافته این شست به هم
گرد چشمت چه بلایی است که تا مینگریحشم ناز و فسون داده همی دست به هم
نیّر آمادۀ تاراج دل ویران باشزآن خط و خال و لب و زلف که بنشست به هم