شمارهٔ ۱۲۲
به خطا میرمد آن نرگسِ فتّان از منکه به یک غمزه توان برد دل آسان از من
منّت ابر بهار است ز باران سرشکبیرخت بر سر یک دشت مغیلان از من
تخم صبرم به دل ای پیر جهاندیده مکارکه نچینی به جز از خوشهٔ حرمان از من
آن شد ایخواه که از جان رود پای شکیبکآن زمان دست ز من بود و گریبان از من
گریهام کشت دهانی به تبسم بگشایتا یکی تنگدل ای غنچهٔ خندان از من
باغبان گو که به تاوان تماشای گلبرد از خون جگر لاله به دامان از من
صید هشیار ز صیاد گریزد لیکننه بدین گونه که صیاد گریزان از من
نیرّا با همه سودازدگی حیرانمگرچه آن طفل پریروست هراسان از من