گنج

شمارهٔ ۱۲۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امچهخواهدبودن۱۴ بیت
بگذار تا بماند چشمم به رهگذارانپاداش آنکه نشناخت قدر وصال یاران
ای ابر نوبهاری باران نبار دیگرطوفان چشمم امروز بگرفته جای باران 
یا رب مباد کس را حیران دو دیده چون منچشمی به روی منظور چشمی به ناقه داران
ما بار ناقه بستیم دل ماند پیش دلدارکارم به مشکل افتاد ای خیل همقطاران
ای ساربان خدا را آهسته ران که شایددیگر فتد به رویش چشم امیدواران
چشمی به روزگاری بودم گل عذاریرفتیم و ماند بر چشم حسرت به روزگاران
بو کان ستارهٔ روز بار دگر بتابدهر شب شمارم اختر چون چشم شب گذاران
درد دل ضعیفم ناگفته ماند با دوستلختی عنان بدارید ای خیل رهسپاران
رفت از خزان هجران گلهای عیش بر باددریاب بوستان را ای شوکت بهاران
از پا فتادگانیم بگذر ز ما و نگذارما را در این بیابان ای میر شهسواران
رحمت به روزه داران از فضل بس عجب نیستای ابر هین فروبار بر فرق میگساران
گو چشم روزگاران بر حال ما بگریدگر لطف شه نگیرد دست گناهکاران
فرمانروای محشر مینوگسار کوثردادار بنده پرور سالار تاجداران
باد صبا به جانان بر کو که مانده نیرّدور از تو با دل زار اندوه غم هزاران