گنج

شمارهٔ ۱۰۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)قافیه: ویم۹ بیت
من آن نیم که دل آزرده از جفای تو باشمگرم ز پیش نظر رانی از قفای تو باشم
تو کز برای منی اعتبارم از تو همین بسمن ارنه درخور آنم که از برای تو باشم
علی الصباح بهر سو که رهگذار تو باشدبسر روم که ز پا خستگان پای تو باشم
اگر تو چون سگ بیگانه ام ز خویش برانیشوم رفیق و سگ کوی آشنای تو باشم
هزار باز اگر عهد بستی ار بشکستیبیا که با همه بدعهدیت فدای تو باشم
اگر جفا و اگر مهر با همین ز تو شادمکه مطمح نظر چشم دلربای تو باشم
ضرورتست گدا را خیال سلطنت از چهمرا خیال نباشد شها گدای تو باشم
چو نیست پا که بیایم به رهگذار تو نالمکه سوی صید دل خسته رهنمای تو باشم
بهشت اگر همه از من بود بدین رخ زیباکنم مصالحه نیرّ من ار بجای تو باشم