گنج

شمارهٔ ۱۰۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادم۷ بیت
بپای دار کشد محتسب ز میکده مستمخدا کند که نگردد رهاقرا به زدستم
ز چشم سرخوش ساقی رهین عهد الستمکه تا بحشر نبینند جز پیاله بدستم
برغم زاهد مسجد که زد بسنک سبویمهزار توبه ز می کردم و دوباره شکستم
صبا بگو بکماندار من که ساعد سیمینمدار رنجه که من صیدپای رفته بشستم
ز پا درازی دل طاقتم سرآمدو آخرکمند طرۀ موئی بپاش بستم و رستم
عنان هوش ز دستم ربود چشم تو ساقیمده پیاله بدستم که من ز پای نشستم
ز من بدلبر بیمهر زود سیر که گویدکه تار رشته سرامد ز بس کسستی و بستم