شمارهٔ ۵۶
یاد موی توام از دیده به در مینرودخط محویست که از روی قمر مینرود
آنکه گوید به سر آرم هوس زلف درازما هم این تجربه کردیم به سر مینرود
صدق پیش آر که دایم نرود عشوه به کاراگر این بار رود بار دگر مینرود
منعم از گریه مفرمای ز دنباله دلداغ مرگ پسر از چشم پدر مینرود
طعن مردم ز من و زلف تو در دست رقیبمیرم این داغ هنوزم ز جگر مینرود
سر هر راه که گیرم ز پی شکوه به عمدره بگرداند و زین راه گذر مینرود
خونبهایی ز لبت ده به شهیدان باریاین همه خون قتیلان به هدر مینرود
عشق را مینرود آب به یک جو با عقلمثل است این به زمین میخ دو سر مینرود
دیده میدوزم و تیر تو ز دل در گذر استچه کنم کار ز پیشم به سپر مینرود
شانه کوته کن از آن زلف که خون شد دل منهرگز این دستدرازی ز نظر مینرود
دل عشاق به دست آر که از جور رقیبخون دل نیست که از دیده به بر مینرود
نگسلد دست دل خسته ز موی کمرتکوه اگر میرود از جای دگر مینرود
بس نه من خواجه حدیث لب او میگویمموضعی نیست که این بار شکر مینرود
واعظان گویدم از مهر علی دل برداردر من این عیب قدیمست به در مینرود
نیرّا همت از او جو که کرمداران راهیچ خواهنده تهیدست ز در مینرود