شمارهٔ ۸۴
انس من ایشیخ با می است و دف و عودمی نتوان کرد ترک عادت معهود
میدهد امشب نوید مرغ سلیمانمطرب شیرین زبان به نغمه داود
ساقی مجلس گشود زلف سمن سامجلسیان پر کنید دامن مقصود
ملک جهان گو مباش که پر کرددولت وصل ایاز دیدۀ محمود
چشم زلیخا گر اینجمال ببیندیوسف خود را دهد بدرهم معدود
محتسبا باش تا رسم بخراباتخرده مینا بدست و خرقۀ می آلود
خیز که خفتی و رفت قافله صبحنوبت نالیدنست ایدل خوشنود
واله پروانه ام که تا بر معشوقبال و پر خویشتن نسوخت نیاسود
مطرب خوشگو ز طبع روشن نیرّباز کش امشب بتار لؤلؤ منضود