شمارهٔ ۳۷
صنما زخم دل از چاره اغیار گذشتزلف بگشا که دگر کار دل از کار گذشت
ایصبا با مه ما گوی که بیمار غمتبی تو بیزار شد از زندگی زار گذشت
در دلم بود که اظهار کنم حالت عشقدید در آئینه و کارز اظهار گذشت
باغبانا دگرم جانب گلزار مخوانآن تنعم که تو دیدی همه با یار گذشت
بخدنگم زد و بگذشت چه فریاد کشمبر من اینجور و تغافل نه همین بار گذشت
دوش روزم بگذشت از نظر ، آن زلفِ سیاه،چه دهم شرح که بر من چه شب تار گذشت
ماجرا بین تو که دزدید دل آنخال سیاهروز روشن زمن و کار بانکار گذشت