گنج

شمارهٔ ۲۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یناست۱۴ بیت
لب عذرا که دل وامق از آن خونین استنوعروسیست که خون جگرش کابین است
نه گزیراست که غم کام من از زهر گشودطعم پیمانه اگر تلخ و گر شیرین است
چشمت ار خنجر مستانه کشد شیوه اوستگله ما همه از ناز لب نوشین است
وقت آنست کز بن کاسه پر گردونراپاک از خون کشم ار ماه و اگر پروین است
در آفاق به بست از شکران پسته تنگبه لبت کانچه نگنجد بتصور این است
دل سنگ آب شد از ناله فرهاد بکوهشب همه شب لب خسرو بلب شیرین است
آدمی نیست که نفریبدش از گندم خالمار زیبا که بر آن روی بهشت آئین است
درد این نرگس بیمار تو الله چه بلا استسرنه بینم که در این دردنه بر بالین است
کاروانرا سفر چین ز پی نافه خطاستکانکه در زلف تو مقدار ندارد چین است
گر تمتع ز چنین روی بهشتی نهی استزچه زاهد همه در حسرت حورالعین است
بر در میکده گر باده بجولان آریهمه گویند که آتشکده بر زین است
گر اشارت رودم ز ابروی پرچین بدو بوسجان بسر میدودارچین و اگر ماچین است
ناله مرغ چمن وقت بهار است و مرابیرخت نی خبر از دی نه ز فروردین است
نیر ار سجده بر ابروی چنین کفر بودشهد الله نتوان گفت بدنیا دین است