گنج

شمارهٔ ۸۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یر۶ بیت
محتسب با ساغر می گر مرا سر بشکندبا کم از سر نیست ز آن ترسم که ساغر بشکند
تا شنیدستم که دل بشکسته دارد دوست دوستمن بموئی بسته ام دل تا مکرر بشکند
ای مساعد کوکب آن جانی که جانانش ستدوی همایون روزگار آن دل که دلبر بشکند
چون بصیدم سر دهی شاهین چشم آهسته دهتیز پرواز است ترسم ناگهش پر بشکند
شیخ را گردن شکست از بار دستار گرانبار وی یا رب گران کن بار دیگر بشکند
شانه در آئینه مرگ ما مصوّر میکندتا ترا بر رخ یکی زلف معنبر بشکند