شمارهٔ ۱
زد ننگ عشق کوس ملامت به نام ماای پیک غم ببر به سلامت سلام ما
ساقی غم و جهان خم و دل جام و باده خونجم را خبر دهید ز بزم مدام ما
چون دور چشم یار به کام است باک نیستگو دور روزگار نباشد به کام ما
رنگ ریا نبرد ز سجاده آب نیلکو آتشی که پخته کند زهد خام ما
دل را نظر بر وزن چشم است روز و شبتا بو که سایه ز تو افتد به بام ما
ساقی چو دور بادهگساری به ما رسدخون کن به جای باده گلگون به جام ما
منت خدای را که به تلقین پیر عشقشد خانقاه گوشه ابرو مقام ما
صبحی اگر به بوی وصالت به شام رفتمشکل دگر به صبح رود بیتو شام ما
عمریست سر به پای جوانان نهادهایمای پیر عشق نیک بدار احترام ما
پر شد ز خیل ناله و آهم فضای چرخنیر کشید سر به فلک احتشام ما