گنج

شمارهٔ ۱۱۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادم۶ بیت
سر گران تا کی ز من ساقی بده رطلی گرانمکز سبک مغزی ز پای افکند دور آسمانم
شیشۀ صبرم شکست از سنگ عبرت چرخ گردونخُم به دست آرَم یکی ، در سایهٔ خُم دِه امانم
بر جبین از من میفکن عقده چون ناخوانده مهمانکز کهن دردی کشان صفۀ ابن آستانم
طرۀ پرچین بدستم ده که از باد مخالفاندرین بحر معلق سرنگون شد باد بانم
چوندل شب تیره روزم دیده از چشمم میفکنکاب حیوان است در جوبارۀ طبع روانم
مام دهرم خم نشین غصه کرد از چشم بد چوندید کاندر مهد عهد اینک فلاطون زمانم