گنج

شمارهٔ ۱۱۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)قافیه: انم۶ بیت
دل گسست از من و با چشم تو پیوست به همدشمن و دوست به خونم شد و همدست به هم
رشتهٔ مهر چنان می‌گسل از هم که چو خطز در صلح در آید بتوان بست به هم
به کدامین طرف ای موج روانی که دگرزورقی نیست درین بحر که نشکست به هم
تیر مژگان تو تا در دل خونبار نشستشستم از دیده به یک چشم زدن دست به هم
چشم صیدافکن آن ترک کمانکش نازمکه کند تعبیه صد تبر بیک شست به هم
گر زره‌پوش شود عارضت از خط چه عجبکه کشیده است بر او تیغ دو بد مست به هم