گنج

شمارهٔ ۱۳۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: امازاو۱۲ بیت
از هر طرف که پای به پیچم ز کوی تودل میکشد ز جانب دیگر بسوی تو
گر من زبان شکوه ندارم ز خوی توآید خطی که عیب تو گوید بروی تو
دل پیش تست جنگ و کشاکش فرو گذارتا زنده ام رها نکنم تار موی تو
گر کاروان مشگ زایران رود بچیننشگفت از ایندو سلسلۀ مشگبوی تو
یعقوب اگر تجسس یوسف فرو هلدمن بر ضلال باقیم از جستجوی تو
هر دل که بنگرم ز تواش خون بسافر استآبی دگر مگر نبود در سبوی تو
زنجیروار زلف رسا گو که جانمنبر لب رسید از آن لب پرخاشجوی تو
گر طعن مرد و زن همه بر روی مارودگو رو گرفته ایم بروی نکوی تو
این ناز و نخوتی که تو داری به تشنگانگر جان دهد در آرزوی طرف جوی تو
ایدیده چند در پی خوبان سنگدلخون جگر نداد مگر شست و شوی تو
نیرّ طمع ز زلف دراز بتان ببراین عمر کوته تو و این آرزوی تو
طبعم بجای شعر شکر میدهد اگرآبی دگر خورد ز لب بذله گوی تو