گنج

شمارهٔ ۶۱

ای قدت سرو، اگر سرو به رفتار آیدوی لبت غنچه، اگر غنچه به گفتار آید
زلفت ار برد به یغما دل شهری چه عجبهر چه گویند از آن رهزن طرّار آید
گر دو صد ناوکم آید ز تو بر سینهٔ ریشچشم آنست هنوزم که دگر بار آید
دم جان بخش مسیحاست سحرخیزان راسخن تلخ کزآن لعل شکر بار آید
یا رب آن خال که ما را شد از او روز سیاهبه بلای خم زلف تو گرفتار آید
آنکه بیمار غمت کرد ز دوری نیّردل قوی دار که خود نیز پرستار آید