شمارهٔ ۶۳
از تو نتابم رخ ای نگار بمعبودگر چو خلیلم بری بآتش نمرود
طلعت زیبا گر این بود که تو داریقیمت یوسف کم از دراهم معدود
خواجه دهی پند من ز عشق وی امامی نتوان گفت ترک عادت معهود
داغ فراقم گشود دیده دلا باشتا دگر آید بدست دامن مقصود
جان بلب آمد فدای چشم تو ساقیآبحیاتی از آندهان می آلود
برخی پروانه ام که تا بر معشوقبال و پرِ خویشتن ، نسوخت نیاسود
فکر دگر کن دلا که نوش لب یارقوّت صبر من ار نکاست نیفزود
شمع وجودم گداخت غیرت اغیارکاش تو بودی و هر چه غیر تو مفقود
خاک سر کوی تست کعبۀ دلهازاهد بیچاره راه بیهده پیمود