گنج

شمارهٔ ۷۱

خیز تا معتکف خانۀ خمار شویمسر به پیشش بسپاریم و سبکبار شویم
زلف ساقی به‌کف آریم و به بانگ و دف و چنگمست از خانه سوی کوچه و بازار شویم
دم‌به‌دم با رخ افروخته از آتش میهمچو طاووس پی جلوه و رفتار شویم
شحنه گر خرقه و دستار به یغما ببردگو ببر، چند خرِ خرقه و دستار شویم
چون ز زلف تو توان سبحه و زناری بستما چرا لاوه ، پیِ سُبحه و زنّار شویم
با نسیمی که ز کوی مه کنعان آیدزشت باشد به تنعم سوی گلزار شویم
با تو ما را خبر از خویشی و خودبینی نیستکه اناالحق زده حلاج سردار شویم
کام ما بس ز تو کز کوی تو بوئی شنویمما که باشیم تو را طالب دیدار شویم
سرِ آزاده و پُر شور ، شر آرد برخیز،سر زلفی به کف آریم و گرفتار شویم
آخر از خمر جنان مست چو باید بودنما که مستیم از اول ز چه هشیار شویم
خستگان را ز شکر خنده دهد آب حیاتخوش طبیبی است، بیا تا همه بیمار شویم
قیمت لعل لب یار به جان شد نیرگوهر ارزان شده،  بازآ که خریدار شویم
از پس مرگ چو خاک قدمی باید بودبه که خاک قدم شاه جهاندار شویم
شیرِ حق داورِ دین ، آنکه به مَه ناز کنیم،با سگان سر کوی وی اگر یار شویم