شمارهٔ ۹۵
کجا به گوش رسد نالههای زار منشهزار بلبل دستانسراست در چمنش
ضرورتست مرا بی تو رو به صحرا کردکه بوی موی تو آید ز سنبل و سمنش
مگر که پای تو بست ای نسیم گلشن مصرنه یوسفی نه بشیری نه موی پیرهنش
کس التفات ندارد به خویش از او چه عجبگر التفات نباشد به کس ز خویشتنش
هزار خار ز مژگان به دیده رفت مراگلی نچیده هنوز از نهال نسترنش
تبارک الله از این گلشن بهشت مثالکه بار نیشکر آرد درخت نارونش
چنان گرفته به من کار تنگ چشم رقیبکه اختیار ندارم به بوسه از دهنش
کمال حسن و لطافت نگر که چشم دقیقبه جهد فرق نیارد میان جان و تنش
قیاس روی تو سهو است جز به باغ بهشتکه دیده سیر کند ارغوان و یاسمنش
من ارزو جد کنم پیرهن قبا چه عجبقرین روی تو تنگست پوست بر بدنش
خوشا نواحی بغداد خاصه فصل بهارکه مرده در طرب آید زو جد در کفنش
کنار دجله و بوی بهار و روی نگارولی دریغ که نگذاشت آسمان به منش
مرا هوای وطن جز صداع غم نفزوداگر دل همه عالم خوشست با وطنش
کمال صورت منظور عاشقان نیرتوان قیاس گرفت از حلاوت و سخنش