شمارهٔ ۶۵
جز دل ما که ز یاد تو به پرواز آیدکس ندیده است کبوتر پی شهباز آید
غم معشوقهٔ ما شاهد هرجایی نیستبر سر عاشق دلداده به صد ناز آید
ره دراز است اگر ره ندهم بار سفردل ز چین سر زلف تو اگر باز آید
خال در پیش و سپاه و خط مشکین از پیحبشیزاده نگر تا به چه اعزاز آید
به نگاهی همه خود باختی ای دل هیهاتباش کز پی حشم غمزۀ غماز آید
چو زنی تیر بنه مرهمش از بوسۀ نرممگذار این دل پردرد به آواز آید
رخ بپوشان که حذر بایدش از عین کمالآنکه در حسن و جمال از همه ممتاز آید
یکدلی خسته و صد تیر چنان کن باریکه دگر مرغ غریبی به چمن باز آید
گر به مژگان کشد از دیده دل ما چه عجبهرچه گویند از آن چشم فسونساز آید
گفتی ور عمر بود میکنم آغاز وفاترسم این عمر به انجام در آغاز آید
نه نوازد لب شوخم نه کشد چشم سیاهاین چه روزی است که کارم همه از ناز آید
سر یک موی دو صد رشتهٔ جان داد به یادهیچ معشوق ندیدیم که جانباز آید
دم به دم آن دل سختم کشد و زنده کندنیرّ از سنگ ندیدیم که اعجاز آید
ای امیر عرب از خاک درت نیرّ راگر برانی نرود ور برود باز آید
سزد ار پای نهد بر سر شاهان جهانگر گدایی به غلامیت سرافراز آید
شعر من گر به سر تربت سعدی گذردکاروان شکر از مصر به شیراز آید