گنج

شمارهٔ ۷۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابمیسازند۸ بیت
گر نه چشمان تو در قصد گرفتارانندز چه هر گوشه از او صف زده خونخوارانند
مکن ای باد پریشان سر زلفش زنهارکه به هر حلقه از اندام گرفتارانند
تو ز می مست شکر خواب چه دانی که به شهرهر شب از نیش سر زلف تو بیدارانند
بر حذر باش که آن نافهٔ مُشکین ، ز صبا،نشود باز که در شهر دلقکارانند
شیخ گو نخوت بیهوده به رندان مفروشغالب آن است که وارسته گنه‌کارانند
صوفیان را شود ار منعکس این دلق ریاهمه دانند که این قوم چه سگسارانند
به ادب پای به میخانه نِه ای سالک راهکه به هر پای خُم میکده هشیارانند
نیرّ این خرقهٔ پشمینه برانداز ز دوشرهروان حرم عشق سبکبارانند