گنج

شمارهٔ ۵۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: هنهاد۱۰ بیت
زلف به ملک حسن به سر تا کله نهادبرداشت پای نخوت و بر فرق مه نهاد
عادت نبود تیغ کشیدن به روی ماهاین رسم تازه را خم زلف سیه نهاد
گر عالمی کشد چه عجب ترک چشم اویاسای قتل عام نه این پادشه نهاد
بر بوی خاک پای تو دل هر کجا که دیدخاک رهی است روی بر آن خاک ره نهاد
آهو چنین نگه نکند چشم تو مگرقانون دیگری ز برای نگه نهاد
مردم هلال او به سرانگشت می‌نموداین ماه رسم را به شب چهارده نهاد
چشمت خرابی دل ما را به خط نگفتتا رو به کشور دل ما با سپه نهاد
طاعت بود نظاره به هر ماه تو ولیکابروی او برای من این را گنه نهاد
بالله که جز به مهر شهنشاه لو کشفهر کو نهاد دل به خیال تبه نهاد
نیر هوای روضۀ رضوان ز سر بهشتهر کس که روی بر در این بارگه نهاد