گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱ای شمع جهان افروز بیاشمارهٔ ۲ای خاک درت جام جم ماشمارهٔ ۳ای مرهم سینۀ خستۀ ماشمارهٔ ۴در عشق تو شهرۀ آفاقمشمارهٔ ۵صهبای خم تو خرابم کردشمارهٔ ۶عمریست که دست و گریبانمشمارهٔ ۷مهر تو رسانده بماه مراشمارهٔ ۸ای بستۀ بند هوی و هوسشمارهٔ ۹تا نخل امیدم را تو بریشمارهٔ ۱۰هر کس که بعهد وفا نکندشمارهٔ ۱۱آن دل که بیاد شما نبودشمارهٔ ۱۲چشمی که ز عشق نمی داردشمارهٔ ۱۳هر کس خط و خال تو می جویدشمارهٔ ۱۴با نیک و بد دنیا خوش باششمارهٔ ۱۵افسوس که گوهر نفس نفیسشمارهٔ ۱۶آن سینه که مهر تو مه داردشمارهٔ ۱۷برقی از غمزۀ مستی زدشمارهٔ ۱۸یار آنچه بسینۀ سینا کردشمارهٔ ۱۹هر کس بتو دست تولی زدشمارهٔ ۲۰ای بسته دل اندر خوان طمعشمارهٔ ۲۱ای محور دایره ملکوتشمارهٔ ۲۲ای تاب و توانم را بردهشمارهٔ ۲۳ای داغ تو لالۀ باغ دلمشمارهٔ ۲۴رسوای زمانه «زبانم» کردشمارهٔ ۲۵آن کیست که بستۀ بند تو نیستشمارهٔ ۲۶گر باده دهد بر باد مراشمارهٔ ۲۷از نرگس مست تو مخمورمشمارهٔ ۲۸هرجا که بسوی تو می بینمشمارهٔ ۲۹تا گوهر عشق اندوخته‌امشمارهٔ ۳۰از یار نیاز ندیده کسیشمارهٔ ۳۱تنها نه منم به کمند هواشمارهٔ ۳۲آن سینه که تیر ترا هدفستشمارهٔ ۳۳از هر گل شور نروید گلشمارهٔ ۳۴بخدا که ز غیر تو بیزارمشمارهٔ ۳۵آن دل که ز عشق چه غنچه شکفتشمارهٔ ۳۶تا رایت عشق افراخته امشمارهٔ ۳۷ای در طلبت همه عالم گمشمارهٔ ۳۸از عشق تو اندر تاب و تبمشمارهٔ ۳۹ای روی تو قبلۀ حاجاتمشمارهٔ ۴۰از جان بگذر جانان بطلبشمارهٔ ۴۱تا بی خبری ز ترانۀ دلشمارهٔ ۴۲به سامانی رسان یارا سر سودایی ما راشمارهٔ ۴۳فروغ حسن تو داده است چشم بینا راشمارهٔ ۴۴جانفشانی بکن ار می طلبی جانان راشمارهٔ ۴۵دلبرا گر بنوازی بنگاهی ما راشمارهٔ ۴۶ای روح روان تند مرو وامش رویداشمارهٔ ۴۷من ز مجنون و تو در حسن سبق برده ز لیلیشمارهٔ ۴۸تبارک الله از آن طلعت چو ماه و تعالیشمارهٔ ۴۹ای که ز خوبی نصیب یافته حد نصابشمارهٔ ۵۰کعبۀ کوی تو رشک خلد برین استشمارهٔ ۵۱صبح ازل از مشرق حسن تو دمیده استشمارهٔ ۵۲از تو بیداد وز من ناله و فریاد خوش استشمارهٔ ۵۳مذمت عاشقان ز پستی همت استشمارهٔ ۵۴دلی که شیفتۀ روی آن پریزاد استشمارهٔ ۵۵هرچه آید بسر ما همه از دوری تو استشمارهٔ ۵۶در سری نیست که سودای سر کوی تو نیستشمارهٔ ۵۷براستان که سر من بر آستانۀ تستشمارهٔ ۵۸جز غمت سر سویدای مرا رازی نیستشمارهٔ ۵۹جز به بوی تو مشام دل و جان عاطر نیستشمارهٔ ۶۰مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیستشمارهٔ ۶۱تا دل آشفته ام شیفتۀ روی تستشمارهٔ ۶۲گرچه عمریست که دل از غم عشقت ریش استشمارهٔ ۶۳ما را به جهان جز به تو کاری نبودشمارهٔ ۶۴فدائیان ره عشق دوست مرد رهندشمارهٔ ۶۵مژدۀ باد زندان را قاصد صبا آمدشمارهٔ ۶۶مرا در سر بود شوری که در هر سر نمی‌گنجدشمارهٔ ۶۷گر تیر غمی به شست گیردشمارهٔ ۶۸رموز عشق را جز عاشقِ صادق نمی‌داندشمارهٔ ۶۹آن یار لاله رو گر ما را نمی نوازدشمارهٔ ۷۰سر غنچه در گریبان، دل لاله داغ داردشمارهٔ ۷۱خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبودشمارهٔ ۷۲عاشق از فتنۀ معشوق هراسان نشودشمارهٔ ۷۳بخت شود یار، یار اگر بگذاردشمارهٔ ۷۴به جرم آنکه عاشقم ز من کناره می‌کندشمارهٔ ۷۵دوش هاتف غیبی حل این معما کردشمارهٔ ۷۶گهی به کعبۀ جانان سفر توانی کردشمارهٔ ۷۷سینۀ تنگم مجال آه نداردشمارهٔ ۷۸تجلی کرد یارم تا که گیتی را بیارایدشمارهٔ ۷۹هله ای نیازمندان که گه نیاز آمدشمارهٔ ۸۰فرۀ غرای تو چشم مرا خیره کردشمارهٔ ۸۱اگر به شرط مروت وفا توانی کردشمارهٔ ۸۲عاکفان حرمت قبلۀ اهل کرمندشمارهٔ ۸۳گفتم چه دیدم آن رخ و آن زلف تابدار:شمارهٔ ۸۴تا به کی ای نوش جان می‌زنیم نیشترشمارهٔ ۸۵خوشست از دوست گر لطفست و گر قهرشمارهٔ ۸۶ای از خط تو سبز لب جویبار عمرشمارهٔ ۸۷گوهر عمر گرانمایه بود گرچه نفیسشمارهٔ ۸۸آتش قهر تو بر باد دهد گر خاکمشمارهٔ ۸۹گر هوای سر کوی تو دهد بر بادمشمارهٔ ۹۰نقطۀ خال تو را من که چنان حیرانمشمارهٔ ۹۱ز شور عشق تو گر ز عندلیبان شدمشمارهٔ ۹۲نقطۀ خال لبت مرکز و ما پرگاریمشمارهٔ ۹۳دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهمشمارهٔ ۹۴هر سو نگریدیم کسی چون تو ندیدیمشمارهٔ ۹۵ترسم آنست که ترسائی روی تو شومشمارهٔ ۹۶از رقیبان تو تا چند من اندیشه کنمشمارهٔ ۹۷هر که را عشق بود ساقی و عقلست ندیمشمارهٔ ۹۸لالۀ روی تو را شمع جهان افروزمشمارهٔ ۹۹به امید روی دلدار ز آبرو گذشتمشمارهٔ ۱۰۰تا شد آواره ز اقلیم حقیقت پدرمشمارهٔ ۱۰۱بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستمشمارهٔ ۱۰۲چون خم عشق ازل تا به ابد می‌جوشمشمارهٔ ۱۰۳من به ناخن غم سینه می‌خراشمشمارهٔ ۱۰۴من بینوا ز بی برگ و بری اگر بمیرمشمارهٔ ۱۰۵به هوای کوی تو آمدم که رها ز بند هوا شومشمارهٔ ۱۰۶سروش غیب دوشم نکته‌ای را گفت در گوشمشمارهٔ ۱۰۷ز اقلیم حقیقت تا طبیعت رخت بر بستمشمارهٔ ۱۰۸بخدا کز تو نگیرم دل و رو برنکنمشمارهٔ ۱۰۹لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کنشمارهٔ ۱۱۰سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کنشمارهٔ ۱۱۱که برد به کوی لیلی ز وفا پیام مجنونشمارهٔ ۱۱۲تا چند باشی از ما گریزانشمارهٔ ۱۱۳اگر از درم در آئی تو چه طالع نکویانشمارهٔ ۱۱۴مائیم مست باده روز الست توشمارهٔ ۱۱۵صورت شاهد ازل جلوه گر از جمال توشمارهٔ ۱۱۶زلال خضر می جوشد ز لعل نوشخند توشمارهٔ ۱۱۷آبرومندم به عشق روی توشمارهٔ ۱۱۸ای که بر اوج نه فلک دام هوس فکنده‌ایشمارهٔ ۱۱۹اگر روزانه باشد یا شبانهشمارهٔ ۱۲۰ای شاهد عالم‌سوز در حسن و دلاراییشمارهٔ ۱۲۱دمی با تو بودن که جان جهانیشمارهٔ ۱۲۲که دهد مرا نشانی ز تو ای نگار جانیشمارهٔ ۱۲۳صنما به جان‌نثاران ز چه رو نظر نداریشمارهٔ ۱۲۴لوح دل را اگر از نقش خطا ساده کنیشمارهٔ ۱۲۵اگر مشتاق جانانی مکن جانا گران جانیشمارهٔ ۱۲۶دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسیشمارهٔ ۱۲۷نیست در عالم ز من مسکین تریشمارهٔ ۱۲۸گر سوی ملک عدم باز بیابی راهیشمارهٔ ۱۲۹در کوی عشق کوهی کمتر بود ز کاهیشمارهٔ ۱۳۰رموز عشق تا با ما نیامیزی نیاموزیشمارهٔ ۱۳۱خواهی اگر بکوی حقیقت سفر کنیشمارهٔ ۱۳۲دارم ای دوست ز بیداد تو فریاد بسیشمارهٔ ۱۳۳صفحات دفتر کن فکان ز کتاب حسن تو آیتی