گنج

شمارهٔ ۱۱۴

قافیه: ستتو۸ بیت
مائیم مست باده روز الست تونی بلکه مست غمزۀ چشمان مست تو
ما کرده ایم سینه سپر تیغ عشق رانی بلکه دیده را هدف تیر شست تو
ما داده ایم سلسلۀ اختیار رانی بلکه رشتۀ دل و دین را بدست تو
ما بنده ایم و بستۀ غم توایمیا رب مرا مباد جدائی ز بست تو
ما دل شکسته ایم شکستن چه حاجت استهر چند هست عین درستی شکست تو
برخیز ای دلیل دل رهروان که ماسرگشته ایم در ره عشق از نشست تو
ما را ز خوی دیو طبیعت نجات دهای جان فدای روح حقیقت پرست تو
عرض نیاز در بر سرو بلند نازکی مفتقر رسا است به بالای پست تو