گنج

شمارهٔ ۴۴

قافیه: انرا۹ بیت
جانفشانی بکن ار می طلبی جانان راکس بجانان نرسد تا نفشاند جان را
روی بر خاک بنه تا که بر افلاک رویسر بده تا نگری سروری دوران را
ماه کنعان نرود بر فلک حشمت مصرتا نبیند الم چه، ستم زندان را
نوح را کشتی امید به ساحل نرسدتا نیابد غم غرق و خطر طوفان را
همت خضر کند طی بیابان فناورنه کی بوده نشان ز آب بقا حیوان را
حسن لیلی طلبد شیفته ای چون مجنونکه بیکباره کند ترک سر و سامان را
نافۀ مشک ختا تا نخورد خون جگرنبرد رونق گلزار بهارستان را
تا شقائق نکشد بار مشقت عمرینرباید بلطافت دل چون نعمان را
مفتقر گر نکشی پای طلب زانسر کویدست در حلقۀ زنی زلف عبیر افشان را