شمارهٔ ۵۹
جز به بوی تو مشام دل و جان عاطر نیستخاطری کز تو فراغت طلبد خاطر نیست
سالکی را که دل از کف نبرد جذبۀ شوقگرچه عمری بسلوک است ولی سائر نیست
دیده ای را که بود جز به تو هر سو نظریبخدا در نظر اهل نظر ناظر نیست
مرغ دل در قفس سینه که سینای تو نیستگرچه دستان زمانست ولی ذاکر نیست
دل ارباب حضور و هوس حور و قصورحاش لله که چنین همتشان قاصر نیست
هر که در دام تو افتاد بگردید خلاصعشق را اول اگر هست ولی آخر نیست
دل بمعمورۀ حسن تو بود آبادانگرچه از باده خرابست ولی بائر نیست
مفتقر را مگر از بند، تو آزاد کنیبال و پر بسته چه پرواز کند، قادر نیست