گنج

شمارهٔ ۶۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رینیستکهنیست۹ بیت
مست صهبای تو در هر گذری نیست که نیستزانکه سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
سینه گنجینۀ عشق تو و از لخت جگرلعل رمانی و والا گهری نیست که نیست
همتی بدرقۀ راه من گمشده کنراه عشقست ز هر سو خطری نیست که نیست
نخل شکر بر تو زهر غم آورده ببارسرو آزاد ترا برگ و بری نیست که نیست
دست بیداد بیند ای فلک سفله پرستورنه این مظلمه را دادگری نیست که نیست
صبح امید مرا تیره تر از شام مکنکه مرا شعلۀ آه سحری نیست که نیست
عشق در پرده اگر باخته ام می دانمبا چنین شور و نوا پرده دری نیست که نیست
گرچه از بزم تو مهجور و بصورت دورملیکم از عالم معنی خبری نیست که نیست
مفتقر خود بنظر بازی اگر می نازدتا بدانند که صاحب نظری نیست که نیست