گنج

شمارهٔ ۹۳

قافیه: اهم۱۲ بیت
دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهمبلکه عمریست که خاک ره این خرگاهم
گرچه در هر نفسی کالبدم می میردبه امید تو بود زنده دل آگاهم
گاهی از ذوق لبت لاله صفت می شکفمگاهی از شوق قدت شمع صفت می کاهم
گر برانی ز درم از همه درویشترمور بخوانی به برم بر همه شاهان شاهم
گر بود خشم تو، در خطۀ خاکم ماهیور بود مهر تو، بر قبۀ گردون ماهم
پرتوی گر ز تو تابد به من ای چشمۀ نورشجر سینۀ سینا و لسان اللهم
طور نور است به اشراق تو ما را ظلماتخضرم ار سایۀ لطف تو بود همراهم
گر ز چاه غم و نفرت تو نجاتم بخشییوسف مملکت مصرم و صاحب جاهم
تیشۀ ریشه کن قهر تو را من کوهمکهربای نظر لطف تو را من کاهم
بستان داد من از طالع بیدادگرمورنه در خرمن گردون زند آتش آهم
تیره و تار شد از دود دل آئینۀ فکرترسم آن آینۀ حسن جهان آرا هم
مفتقر خاک ره گوشه نشین در تو استبهر او گوشهٔ چشمی ز شما می‌خواهم