گنج

شمارهٔ ۹۲

قافیه: اریم۱۰ بیت
نقطۀ خال لبت مرکز و ما پرگاریمهمه سرگشته در آن دائرۀ رخساریم
خضر سرچشمۀ نوشیم و چنان می نوشیمکه دو صد ملک سکندر بجوی نشماریم
آبرو را نفروشیم به یک جرعۀ میزانکه از ساغر ابروی تو ما سرشاریم
ما که با طرۀ زلف تو در آویخته ایمگر بگویند عجب نیست که ما طراریم
در گلستان حقائق که خرد خاموش استبلبل نغمه گر و طوطی خوش گفتاریم
به هوای گل رخسار تو زاریم و نزارمرغ زاریم و ز گلزار جهان بیزاریم
گرچه زان غمزۀ مستانه خرابیم ولیلاله سیان داغ و چه نرگس همه شب بیداریم
واعظا پند مده دام منه در ره ماما که در پند تو جز بند نمی پنداریم
ای ملامت گر از اسرار قدر بیخبریکه دچار غم عشقیم ولی ناچاریم
حذر از آه دل مفتقر غمزده کنزانکه در طور غمش نخلۀ آتشباریم