گنج

شمارهٔ ۹۷

قافیه: یم۱۱ بیت
هر که را عشق بود ساقی و عقلست ندیمدولتی یافته بی کلفت جمع زر و سیم
وانکه با ابروی پیوستۀ جانان پیوستساغر شوق بگیرد بکف ذوق سلیم
قاب قوسین دو ابروی تو بر هر که فتدرفرف همت او بگذرد از عرش عظیم
وانکه را با خط و خال تو پریوش ربط استخط آزادگی او را بود از دیو رجیم
حاش لله ز دهانی و میانی که تراستکی بدان نقطۀ موهوم رسد فکر حکیم
دفتر حسن و کمال تو کتابیست مبینسنت عشق جمال تو حدیثی است قدیم
حسن لیلای ازل تا بابد می طلبددل مجنون صفتی را ز غم عشق دو نیم
نظر لطف تو گیرنده تر از خلد برینشرر قهر تو سوزنده تر از نار جحیم
هیچ سنجیدۀ فهمیده برابر نکندنعمت وصل تو با لذت جنات نعیم
هرچه آید ز تو، دانم همه را فوز مبینوز در خویش مرانم که عذابیست الیم
مفتقر رقت دل می طلب و لطف عملتا که چون غنچه شوی باز به یک طرفه نسیم