گنج

شمارهٔ ۹۸

قافیه: م۷ بیت
لالۀ روی تو را شمع جهان افروزمعشق می بازم و پروانه صفت می سوزم
نه در آن آینۀ حسن بگیرد آهمنه دل نازل او را بگدازد سوزم
رشتۀ عمر توانم ز عمت تازه کنمدیده از روی تو هرگز نتوانم دوزم
در فراق تو دُر اشک بسی افشاندمگوهری باز ز وصل تو نمی‌اندوزم
بهر تحقیق حقایق چه به مکتب آیمجز حدیث غم عشق تو نمی‌آموزم
روزگاری ز تو دارم که نگنجد به بیانقدمی رنجه کن اینک شب و اینک روزم
پوزش مفتقر اندر بر جانان چه کندمن ناچیز چه باشم که چه باشد پوزم