شمارهٔ ۵۶
در سری نیست که سودای سر کوی تو نیستدل سودا زده را جز هوس روی تو نیست
سینۀ غمزده ای نیست که بی روی و ریاهدف تیر کمانخانۀ ابروی تو نیست
جگری نیست که از سوز غمت نیست کبابیا دلی تشنۀ لعل لب دلجوی تو نیست
عارفان را ز کمند تو گریزی نبوددام این سلسله جز حلقۀ گیسوی تو نیست
نسخۀ دفتر حسن تو کتابی است مبینور بود نکتۀ سر بسته بجز موی تو نیست
ماه تابنده بود بندۀ آن نور جبینمهر رخشنده بجز غرۀ نیکوی تو نیست
خضر عمریست که سرگشتۀ کوی تو بودچشمۀ نوش بجز قرطه ای از جوی تو نیست
نیست شهری که ز آشوب تو غوغائی نیستمحفلی نیست که شوری ز هیاهوی تو نیست
مفتقر در خم چوگان تو گوئی گوئی استچرخ با آن عظمت نیز به جز گوی تو نیست